الشيخ محمد علي الگرامي القمي

114

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

من هستم . . . آنگاه هراسيد . زيرا انسان مىهراسد ، هنگامى كه تنهاست » « 1 » . در اين فلسفه تنفر و جدايى و هراس و ارتزاق جاهلانه از « لش مرده‌ى طبيعت » نيست . در اين فلسفه ، رابطه‌ى اساسى و اصلى ميان وجودات بر اساس آشنايى و صلح و رحمت است . غضب و جنگ تنها براى جلوگيرى از انحراف و كنار رفتن از مسير صحيح است . « سبقت رحمته غضبه » . رحمت حق بر غضبش تقدم دارد . يعنى غضب ، در ضرورت و براى برگشت به رحمت است . بنا بر مسأله‌ى تشكيك وجود ، انسان فطرتاً با خالق خود ارتباط دارد و هرچند از نظر مرتبه‌ى وجودى مقايسه‌اى ميانشان نيست ، ولى در حقيقتِ هستى هر دو واردند ، هر دو وجود و هستى هستند ، گرچه يك مرتبه‌ى اين حقيقت ، علت مراتب ديگر است . اين‌جا سخن از لغت « فطرت » نيست ، تا بگوييم فطرت به معناى خلقت هست يا نيست « 2 » ، سخن از يك واقعيت است : ارتباط واقعى ميان همه‌ى موجودات جهان هستى . مراتب معلولى وجودات ، همه تجليات مرتبه‌ى اعلى و علت مىباشند و به اين جهت همه‌ى مراتب هستى به جهت اين ارتباط احترام دارند . اساساً مراتب معلولى همگى اسماء مختلف مرتبه‌ى علت مىباشند كه همچون اسمهاى قراردادى معمول ، كه دلالت بر اشياء و افراد مىكنند ، دلالت بر علت ايجادى خود مىكنند ، آن هم دلالتى بسيار برتر از دلالت يك لفظ ! اين است كه مرحوم سبزوارى مىگويد : « احترام اسماء نوشته‌اى

--> ( 1 ) - / بريهاد ارانياكااو پانيشاد . جمله‌ى مزبور زير بناى فلسفى اگزيستانسياليسم ( نوع الحاديش ) است ( 2 ) - / به كتاب خدا در نهج‌البلاغه ، به قلم مؤلف رجوع كنيد